| مرور گذشته |
| ساعت ٦:۱۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥ |
|
با سلام خدمت دوستان عزیز بیشتر پستهامون طی این چند روز اختصاص داشت به کلیدها و سریالهای آنتی ویروس ... و حیفه که از قافله عمر چیزی ننویسیم ! این قافله عمر عجب پدری در آورده از مردم ... این روزها اتفاقات خیلی زیادی تو کشور افتاد که واقعا جای تامل داره ... مسائل بعد از انتخابات که داره دیگه بر خودش سریالی میشه و تاسف بر انگیز ! من چون تهران نبودم نتونستم رای بدم و از این مسئله خوشحالم چون اگه رای میدادم احتمال زیاد به احمدی نژاد رای میدادم ... نمیخام بحث و سیاسی کنم فقط چند تا جمله کوتاه و انتقادی بگم بعد برم سراغ یه موضوع دیگه آقای رییس جمهور داری چیکار می کنی ؟ برای من جوون داری چیکار میکنی ؟ برای من بیکار داری چیکار میکنی ؟ برای من در آرزوی ازدواج چکارا میخای بکنی ؟ این همه قول که دادی در مورد اونا چیکار می کنی ... احمدی نژاد اگه نتونی مردم رو راضی کنی کلات پس معرکست ... خلاصه احمدی نژاد گند زدی من دیگه تو رو قبول ندارم ! بریم سراغ جناح مخالف که اونا دیگه واقعا ...ن ! من نمی دونم این موسوی دیگه کجا بود که یه دفعه پیداش شد و احساس کرد از سبز و سبزیو و کلروفیل خوشش میاد ... و می تونه رهبریه یه سری رو داشته باشه ... آخه موسوی تو دیگه چه غلطی میتونستی بکنی تو این مملکت ها ؟؟؟ تو اگه رییس جمهور میشدی میخاستی بشی یه چاکر و نوکر دیگه !!! حالا که تو بخور بخور رات ندادن شاخ شدی (حیف نمی تونم اسمیلی بذارم) برو داداشم برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه در مورد طرفداران هر دو گروهم که بگم که (خدایا همان ده که آن به ! ) همدیگر رو همپوشانی میکنن ... ای خداااااااااااااااااااااا ! کروبی ! چون اکابر رو تک ماده کرده زیاد بهش گیر نمی دم ... یه زمانی واسه خودت شاخ بودی ها ... الان برو جایگاهتو ببین ...ندیدی هم تقصیر نداری چون تاریخ مصرفت گذشته ! رضایی هم ... ای شیطون آب زیر کاه ! در مورد اون چیزی نمی تونم بگم چون خیلی تیز بازی در آورد خوشم اومد جایی کم نیورد ... بگذریم انتقاداتم خیلی تند شد نه ... نمی دونم شاید همین امشب تو رخت خوابم تررو شدم بعید نیست ! تو تمام دولتها این چنین مسایل و مشکلات به طرق گوناگون دیده می شده ... تو ایران هم تازگی داره ولی بالاخره اتفاق افتاد و بعید می دونم پایان خوشی داشته باشه چیزی که همیشه وجه مشترک تو این کشورهاست , قربانی شدن قشر ضعیف جامعه بخاطر رسیدن به اهداف سیاسی و حزبیه ! آخه نمی دونم این قشر ضعیف و زیر خط فقر چه گناهی دارن که همیشه باید آزمایش بشن و قربانی بدن ! امروز برای من " سیاست " کثیف ترین کلمه ای که میشناسم ... اگه جملات بی ربط بود یا ضعف محتوا داشت به سواد زیادتون ببخشید ============================================== مورد بعدی چیزیه که تو اکثر سایتهای دانلود موسیقی ایرانی اون رو میشه دید ! خواننده های حمامی چطوری از خودشون ترانه عزاداری در می کنن ! من نمی دونم اینا تا دیروز داشتن عین جغول بغول از خودشون ترانه های عشقی جفتکی میدادن بیرون ( اینکه از کجاشون میدادن بیرون خودمم موندم ) با شروع محرم یه دفعه احساس ارادت خاصی پیدا کردن و تو تکست هاشون جای زلیخا و پارمیدا از اسم حسین و ابوالفضل استفاده کردن ! آخه چی میشه گفت ! امام حسین میگه اگه دین نداری آزاده باش ! مردک مگه مجبوری ؟؟؟ تو هم عین خیلی های دیگه مثل ساسی مانکن یه مدت لال مونی بگیر تا محرم تموم شه بعد دوباره نقل قول کن ... اینکاری که تو الان داری میکنی اسمش رو چی میشه گذاشت احترام ... ارادت ؟ یا میخای باهاش مجلس امام حسین رو بترکونی فاز بدی ؟ ها این اراجیف تو رو کجا باید گوش داد مضمونش چیه ؟ تو ماشین با ساب خفن یا تو تکیه امام حسین به همراه سینه زنی ؟؟؟ باهاش باید گریه کرد یا جفتک انداخت ... آهنگهای تو باید منو یاد مظلومیت امام حسین بندازه ؟باید اشک منو در بیاره یا ... متاسفانه این مورد روز به روز داره جا افتاده تر میشه و یه عده خاص با ترویج این کوته فکریا بساط این بازار مکاره رو داغتر میکنن اگه روزی خانوم گوگوش یا بانو لیلا فروهر (خدایا توبه ) شروع کردن به گفتن از حسین هیچ تعجب نکنید که این قصه ی پر غصه , سر دراز داشته ... اونایی که اینترنت پر سرعت دارن خواهش میکنم یکی از این اراجیف رو دانلود کنن تا بفهمن من چی کشیدم ... یه نمونش رو از الاغ بزرگ " سعید آسایش " براتون آپلود میکنم ... خواهش میکنم دانلود کنید تا اشکتون در بیاد نه بخاطر امام حسین به خاطر بلایی که دامن گیر موسیقی ایران شده ... http://www.4shared.com/file/188999062/ccd75b18/Saeed_Asayesh_Ft_Meysam_Khoda_.html |
|
| حمله به ایران قطعی شد! |
| ساعت ٥:٤٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٧ |
|
کلمات کلیدی: خنده
|
|
| آخرین وصیتهای یک بلاگر |
| ساعت ٧:٤۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ |
|
آخرین وصیتهای یک بلاگر
اکنون که دست اجل چون باد صرصر برگ درخت عرعر زندگیام را در خود کشیده و برای همیشه از دنیای سایبر و فانی دیسکانکت شده و با سرعت 128 مگابایت در ثانیه به سرای باقی میشتابم، بنا بر فرض واجب مصلحت دانستم وصیتنامهی اینترنتی خود را به شرح ذیل به اطلاع بازماندگان آنلاین برسانم. همانا که هر نفسی طعم مرگ را خواهد چشید حتی بلاگرها. در این مدت ده پانزدهسال، چند هزار پست و مطلب داشتهام که اعتراف میکنم همگی چرت و پرت و اباطیل بوده و نه به کار دنیا میآیند و نه آخرت، فلذا همهی آنها را به صدا و سیما میبخشم که همان کار را میکند. 68 میلیون کامنت که بیشترشان دری وری هستند به روابط عمومی وزارت ارتباطات میبخشم هر چند آنان بسیار به من بدی کردند و با فیلترینگ این برادر دینیشان موجبات آزار و ایذای فراوانی به وجود آوردند ولی به درک به جهنم به اسفلالسافلین. 265 میلیون نامه در میل باکسهایم دارم که اکثر آنها اسپم هستند و آن را به شهرداری میبخشم. تمام فحشهایی را که در این مدت دادهام جمعآوری کرده و به بانک ملی ایران بدهید. ویروسهایی را که در این مدت گرفتم و اصل آنها در هارد موجود است جهت تحقیقات علمی به انستیتو پاستور بفرستید. هاستینگم را به بلاگرهای بیسرپناهی که از سرویسهای رایگان استفاده میکنند و دامینم را به ثبت احوال و تمپلتم را به اتحادیه قالبسازان کفش بدهید. در این مدت یک عالمه بوسهای یاهو جمع کردهام که آن را به پسر کوچکم و مانیتور تاتونگ مدل 1996م را به همسرم و ماوس ایزی جنیوسم را به برادرم میبخشم. برای دخترانم هزاران سی دی سوخته به یادگار گذاشتهام که بالمناصفه تقسیم کنند. به دخترانم وصیت میکنم با بلاگرهای خوب و نجیبی ازدواج کنند که هیت بالایی داشته باشند. مراسم ختم من را آبرومندانه و با شرکت ملت همیشه آنلاین بلاگستان، بلاگرها، مدیران و رؤسای مایکروسافت، گوگل، ام تی، پرشین بلاگ، بلاگاسکای برگزار کنید و زنهار اجازه ندهید شرکت مخابرات این مراسم را فیلتر کند. لطفاً در قبرم نیز یک دستگاه لپتاپ توپ بگذارید تا به راحتی بتوانم به حسابهای دیفیکالت نکیر و منکر رسیدگی کنم. امیدوارم خداوند روح من را قرین رحمت خود کند و در خلد برین و کنار نهرهای شیر و شراب، دسترسی کامل به خطوط دی اس ال و حوریهایی که شانهی آدم را پشت کامپیوتر بمالند (البته تا وقتی همسرم به من نپیوستهاند) و غلمانهایی که دنبال کارت اینترنت بدوند، داشته باشم. هر چه نباشد خطوط آنجا لاهوتی و بدون فیلتر و حجاب است. از دوستانم خواهشمندم روی سنگ قبرم پس از یک اینترویوی خفن، با حروف اریال یا تاهومای درشت بنویسند: اینجا مزار بلاگری بود که عمرش اکسپایر شد. برای شادی روح این بلاگر، کامنت معالصلوات پلیز.
منبع : نقطه ته خط
کلمات کلیدی: خنده
|
|
| بدا به حالت بربری ! |
| ساعت ۸:٥٤ ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٠ |
|
نه دیگه خداییش .... (سانسور) هم حدی داره بابا حق میدم بهتون ! ADSL هم گیرمون اومده از نوشتن ولی هنوز بیزاریم ... یه هفته ای هست که این بربری سر کوچمون چند روزی هست هم این دست اون دست می کنم کی در موردش بنویسم و حالا دیگه وقتش شده ! تقریبا دو سه ماهه پیش که پشت نرده های فلزی با حسرت تنور و تشکیلات داخل نانوایی رو نیگاه می کردم یه موردی رو بهش بر خوردم و از اون موقع بود که شصتم خبر دار شد این شاطر نامسلمون میخاد یه حرکاتی در آینده بزنه ... ! تو این نونوایی اون موقع دو مدل بربری با کنجد (خاش خاشی خودمون ) و بی کنجد (ساده) پخت میشد و چون همه ایران قربونشون برم قشر مستضعف همه در به در دنبال ساده هستن چون ساده 50 تومن بود و کنجدی 100 تومن ! آخه اونم چه کنجدی دو تا دونه کنجده میکروبی موشی ای خدا .... ! از اون موقع با اینکه شاطر می دید 90 درصد مردم ساده میخان باز نسبت پخت تو تنور رو 70 درصد کنجدی و 30 درصد ساده می چید تا ملت مجبوری و عجله ای بگیرن (ماه رمضون بود ملت همه گشنه تشنه حوصله صف مف رو نداشتن ) آره اینجوری آق شاطر ما از آب گل آلود بربری صید میکرد ... ! این زمینه سازی ماجرا و اینم ادامش ... تقریبا یه هفته پیش داشتم از شرکت بر میگشتم میخاستم واسه خونه نون بگیرم از جیبم یه دویستی در آوردم و دادم به شاطر گفتم دو تا ساده میخام گفت بردار و دیدم رفت اون ور نونوایی وایساد ... من یه ذره تعجب کردم که چرا از تو دخلش بقیه من رو نداد نیگاه به نونا انداختم دیدم اه ! همش گنجدیه که اونم چه کنجدی ... رو میز تایپ نونوایی رو نیگاه کردم دیدم اه ! رو خمیر ها همشون رو کنجد پاشیده .... اینجا بود که ته دلم آه سردی کشیدم (آه سرد دیگه آخرشه خیلی جانگداز تره ! خدایا این دیگه چه دوره زمونه ایه تو این وضعیت گرونی تورم بد بختی سختی و بیچارگی دیگه نونوا که نون مردم رو میده داره زیر آبی میره !
وقتی ما خودمون هم میخایم از همدیگه بکنیم دیگه چه انتظاری از اون گردن کلفتی که میلیلاردی می چاپه میره میشه داشت ! از این آقای شاطر هم در مورد گرونی و تورم نظر بخای شروع میکنه که آی فلا فلان شده د..... فلانی کارش رو بلد نیست و آی بیت المال و آی پدر سوخته چینی بربری میزنه ....................... ! آخه چرا ؟ اون روزی رو یادم میاد که مادرم یه 10 تومنی کاغذی داده بود به من و من راهی صف نونوایی بربری کرده بود و من میخاستم واسه دو تا خانواده 5 تا بربری بخرم ! اونم چه بربری هایی من فقط یه سر و گردن ازشون بزرگتر بودم ... بربری بودا ... اون روزها چه خوب بود ......
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


قاطم رو در آورده !!!!
هم میپاشیدن روش و 50 تومن بیشتر میگرفتن !
)

