ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٠  

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

خنثی


کلمات کلیدی: اشعار مورد علاقه من
 
 
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۸  

خارم اگر از خاری
خارم تو مپنداری

دانم که مرا با گل
یکجا تو نگهداری

گل را تو به آن گویی
کز عشق معطر شد

آن گل که فقط گل بود
در حادثه پر پر شد

سودای تو را دارم
من از دل و از جانم

گفتند که پیدا شو
دیدند که پنهانم

گفتند که پیدا کن
خود را و تو را با هم

گفتم که پیدا هست
در هر نفس آدم

پیداست و من پنهان
من در تن و او در جان

یک آن نظری کردم
در خود گذری کردم

دیدم که نه در دوری
نزدیک تر از نوری

در راه عبور از تو
من این همه دور از تو

یک عمر نیندیشم
هیهات، تو در پیشم


چشم است که بینا نیست
در عشق که این ها نیست


کلمات کلیدی: اشعار مورد علاقه من
 
ای زمونه ...
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٥  

ای زمونه ...

 نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد

ولی یاران نمیدانند که من دریایی از دردم

به ظاهر گرچه میخندم

ولی اندر سکوتی تلخ میگریم

خمیازهخمیازه

ممنون از بهزاد اکبر پور دوست قدیمی ام که با این جمله قشنگ یادی از ما کرد


کلمات کلیدی: اشعار مورد علاقه من ،غصه