ای زمونه ! ...
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۸  

وضعیت رو می بینی !

اونقدر حرف واسه گفتن تو کلم دارم که تو این وبلاگ نمی گنجه . ولی امون از این ذهن فرّار .انقدر چیزای با مزه و جالب دور و برم میبینم که دوست دارم هزاران صفحه در موردش بنویسم.

آره من اصلا باید یه نویسنده میشدم ! 

 (این رو از اون موقع فهمیدم که در دوران دبیرستان به دستور معلم ادبیات که اگه اشتباه نکنم آقای برادران بود انشایی با موضوع طنز اجتماعی نوشتم و تنها بیست کلاس رو هم گرفتم . اون قدر به نظر دبیرمون جالب بود که بقیه ساعت کلاس رو در مورد اون حرف زد . در آخر هم انشا رو با خودش برد و کلی هم از من تعریف کرد . من هم قسمت دوم اون انشا رو واسه سری بعد نوشتم و البته به خوبی اولی نشد . موضوع انشا در مورد اتوبوس شرکت واحد بود و دردسر سوار شدن تو صبح زود ! صحنه هایی که هر روز میدیدمشون رو از زبان یکی از مسافرهای درمونده بازگو کردم !

جا داره اگه این دبیر به وبلاگم سر زد بگم آهای انشام رو بده !).....

خوراک صبحهام شده برنامه حرف اضافه از شبکه اول ساعت حول و حوش قبل از هفت و نیم !اون پسر چاق و جوون و دانشجو میاد و طنز تحویل ملت میده و میدونم که جلو دهنش گرفته است والا با مزه تر از این حرفهاست !

امروز صبح به حواشی این انتخابات مجلس سرکی زد و از تبلیغات زود به هنگام و احمقانه چند تا از کاندیدهای نمی دونم کجایی ، صحبت میکرد (نه داره کم کم از وبلاگ بوی سیاست میاد نه ؟؟؟ )

یه بابای احمقی که کاندید شده بود تو یکی از این شهرستانها اومده به خیال خودش حرکت تبلیغاتی زده و مسابقه نقاشی واسه کودکان گذاشته ! به قول سمیعی (اگه فامیلش رو درست گفته باشم همون مجری حرف اضافه) آدم جاهل، یابو ،بیسواد (اینارو من میگم) به خیال خودت خیلی حرکت قشنگ و فرهنگی کردی ! میخای علاقه بچه ها رو به خودت جلب کنی ؟ میخای از بچه رٱی جمع کنی ! یا شایدم (البته ببخشید اینو میگم  ) مردک نکنه تو بچه بازی ؟؟؟

این موضوع باعث شد که تا یه گریز کوچولو به انتخابات بزنم و در مورد این انتخابات یا هر انتخابات دیگه تو این مملکت حرفی بزنم !اول بگم که تا حالا هر مدل مهری بوده تو شناسنامه ام جمع کردم ! پس رأی بده هم بودم .

من یه جوون ایرونی وقتی چشم درست و حسابی باز شد و فهمیدم دور و برم چه خبره از انتخابات زده شدم !

نماینده هایی که معلوم نیست کی به اینا رأی میده ؟ چجوری میرن تو مجلس یا انتخاب میشن !آخه یکی نیست بگه کشتی چه ربطی به نماینده مجلس داره ؟

تازگیها مد شده بین کشتی گیرها میان نماینده میشن و کاندید میشن !و هزار قشر دیگه !آخ چرا ؟ چرا با این همه انتخابات با این همه شعار ! انتخاب اصلح ! انتخاب با سواد ! انتخاب مردمی !انتخاب با تجربه !باز هم وضعیت نه بهتر بلکه بدتر و بدتر میشه ! چرا زندگی کردن تو این مملکت واسه یه کارگر هر روز سخت تر و سخت تر میشه ! چرا قوانین اسلام تو این مملکت اجرا نمیشه ؟؟؟

چرا من جوون باید به خاطر این هم مشکلات ازدواج رو از سرم بیرون کنم (من کلی بود خودم رو نمی گم)گرونی ! روز به روز گرونتر و کمر کارگر خمیده تر ! قیمت خونه ، اجاره خونه سرسام آور !تورّم هم که قربونش برم ترکونده !

واضح تر بگم فکر نکنید تبلیغات غربی رو ذهن من اثر گذاشته و من الان  مخالف این دولت هستم و خیلی هم داغم نه ! من به حکومت اسلامی اعتقاد دارم به رهبر و به اسلام ! و راه حل این مملکت هم فقط دولت علی(ع) که تو خواب هم نمی تونیم به اون برسیم ! اون غربی هم که میاد تو ظاهر از حقوق ن و تو دفاع میکنه اگه خدای نکرده یه روز بخاد بیاد بالا سر ما بدون از اینا هم بدتر میشه !

من وقتی میبینم الان دارن میخورن و با رای من یه سری دیگه میان و راه قبلی ها رو با همت هر چه تمام تر ادامه میدن ، پس دلیلی نداره من رأی بدم !اینا میان سرکار و اون کسی که مجبوره بسازه و بسوزه من و تو هستیم !

 آره عزیز من روز به روز ترَک دست کارگران داره بیشتر میشه و آقایون فقط به فکر چپ و راست و حزب و بازیا شونن !

آره من و تو هستیم که با این آتیش می سوزیم !

البته پولدارهای عزیز کاسه داغتر از آش نشن و خودشون رو تو غم ما سهیم ندونن ، چون اگه از آسمون اتیش بباره و زمین جهنم بشه ، اونا با پولاشون آب معدنی میخرن !

بحث جالبی بود و از کجا شروع و به کجا ختم شد !ختم کلام من رأی نخواهم داد چون کسی وجود نداره که لیاقت رأی من رو داشته باشه !  


کلمات کلیدی: